رژیم جمهوری اسلامی سرنگون می شود…

در نظامی که اصل آن بر ولایت فقیه استوار است، انتخابات معنائی ندارد. و به طور کلی جمهوری و ولایت فقیه دو اصل مغایر و متضادند، زیرا اوّلی مبتنی بر حاکمیت مردم و دوّمی مبتنی بر حاکمیت روحانیت است.

چون اساس کار در هر رژیم خودکامه انحصاری کردن هر چه بیشتر قدرت و تنگ تر کردن هر چه زیاد تر حوزه رهبری سیاسی است، بنابراین متحرک ترین و پویاترین محور فساد و سرکوبی رژیم، یعنی گروه رسالت و بازار و هئیت مؤلفه و هسته ی رهبری حزب الهی ها، با انتخابات دوره هفتم مجلس، به خیال خود فضای تازه ای برای حذف رقبای سیاسی خود در داخل رژیم به دست خواهند آورد.

به طورکلی دو گروه از جانوران آدم خوار برای کسب قدرت بیشتر در درون حلقه هواداران حکومت مطلقه ی ولایت فقیه، به جان یکدیگر افتاده اند، دسته ای مدعی است. که سهم بیشتر نصیب کسی که « ذوب در ولایت» شده باشد و دسته دیگری می گوید برای این مهم، التزام به ولایت کافی است و به نظر من هر دو دسته در یک موضع توافق کامل دارند و به طور خلاصه در یک چارچوب قرار می گیرند و با وجود اختلافات میان درونیان، در مقابل با بیرونیان متحدند.

ایشان در درون این چارچوب تلاش می کنند مردم را مثل ابزار به میدان بکشانند . مباحثی از نوع حقوق زنان ( که با وجود شیرین عبادی راحت تر پیش می رود )، آزادی های اجتماعی…، را علم کرده اند. البته این بار بعداز 24 سال رسوائی عریان رژیم در سطح بین المللی و بحران در منطقه خاورمیانه، تسلط نظامی آمریکا بر افغانستان و عراق، مقامات رژیم را با یک بحران جدیدی روبرو کرده است.

باید بگویم و بیش از پیش برواقعیتی که مردم خود به عینه با آن روبرو هستند تأکید بورزم که راه نجات از فقر و بدبختی، سرکوبی، اختناق و تمام فجایعی که رژیم در زمینه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به بار آورده است، در سرنگونی حکومت و تمام جناح های آن نهفته است.

تاکنون در بحث و نظر همه طرفداران تحول – چه آنهائیکه خواهان تحول تمام عیار هستند، یا آنهائیکه به تغییرات تدریجی نظر دارند- سه راه حل متفاوت مطرح شده است.

1- مبارزه قهرآمیز- مسلحانه – 2- استحاله 3- پیکار مسالمت آمیز اجتماعی

مبارزه قهر آمیز در نظر نخست می تواند کوتاهترین راه ممکن برای دستیابی به هدف- رهائی خلق و برقراری حکومت مردمی- باشد، ولی در عمل لازمه مؤثر واقع شدن این شیوه در کوتاه مدت پیش شرط هایی است که فراهم کردن این پیش شرط ها گاه توفیق در این راه حل را مشکل و یا غیر ممکن می کند. از سوی دیگر چنین شیوه ای از مبارزه سیاسی، فداکاری و از خود گذشتگی هائی را می طلبد که تنها بخش کوچکی از مجموعه طرفداران تحول، مایل و یا قادر به انجام آن هستند.

 

1

اما در مورد دوم، یعنی استحاله، طرفداران این روش حاضر نیستند برای دستیابی به اهداف سیاسی هزینه ی سنگینی را متحمل شوند. عمده هواداران چنین راه حلی، تنها به این چشم دوخته اند تا تحولی در حاکمان صورت گیرد و از این عده – حال به دلیل تخصص شان یا به دلیل مقبولیت اجتماعی شان- درخواست شود تا در حاکمیت شرکت جویند.

راه سوم همان راه حل پیکار مسالمت آمیز اجتماعی است. این شیوه بر آن است

که مجموعه گسترده تری از اعضای جامعه را به زیر چتر خود آورد. به همین خاطر شیوه هایی را برای مبارزه و فعالیت سیاسی و اجتماعی انتخاب می کنند که مطابق با توانائیهائی آنها باشد. طراح اصلی این روش مبارزه بعداز انقلاب 57 در ایران، حزب توده و بعد سازمان اکثریت و از جریانات ملّی و مذهبی نهضت آزادی بودند.

برای رژیمی با این درجه از منفوریت داخلی و بین المللی، ماندن بر سر قدرت صرفا از طریق ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف مردم و اپوزسیون امکان پذیر بوده است.

بخشی از مخالفان رژیم ـ وابستگان رژیم سلطنت ـ محاسبات خود را برای سرنگونی، روی حمایت دول غربی، بالاخص آمریکا استوار کرده اند. من معتقدم که هر گونه مسئله و مشکل در رابطه با سرنگونی رژیم اسلامی حاکم بر ایران، فقط و فقط منحصر به مردم ایران است و نه در این رابطه و هیچ رابطه ی دیگری، هیچ کشور خارجی و نهاد های رسمی و غیر رسمی غیر ایرانی، حق دخالت در امور داخلی ایران را ندارند.

راهگشائی پس از انحراف یک انقلاب معمولا از مغز روشنفکران عبور می کند. این راهگشائی به شکل بازگشت به نظم کهنه و ارزشهای مدفون شده نیست. اگر با سقوط نظام سابق روسیه، رومانی، یوگسلاوی و آلبانی، سلطنت به آنجا بازگشت، همین امر نیز در مورد ایران مصداق پیدا خواهد کرد .

قرن حاضر قرن پیچیده ی است و حل مسائل و معضلات پیچیده محتاج عملکرد سازمان یافته ی نیرو های مجرب و آگاه و مبارزه ضد امپریالیستی است و این پروژه، برنامه می خواهد، جهت می خواهد، اندیشه و عمل سازنده و متحول می خواهد، و گرنه به ضد خود تبدیل می شود و یا در حد عکس العمل های ضد خارجی متوقف خواهد ماند.

باید بگویم جامعه پویا و زنده، خود در پروسه تکامل، راهبران و پیشگامانش را خواهد یافت.مهم ایجاد فضای مناسب برای بروز استعدادها و گشودن بن بست های اولیه برای ورود فعال مردم به صحنه مبارزه اجتماعی است.

مدتی است که نیروهای سیاسی مختلف مشترکا شعار رفراندوم را سر می دهند .از جمله طرفداران اصلاحات در داخل و خارج کشور، سلطنت طلبهای طرفدار رضاپهلوی ، طرفداران جمهوریخواهان و همچنین بخشی از گروههای چپ و سازمان مجاهدین.

بعضی خواستارند که رفراندوم در رابطه با ولایت فقیه باشد، رضا پهلوی خواستار بازگشت سلطنت تحت یک رفراندوم است و تعدادی خواستار به رفراندوم گذاشتن نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی هستند. بخشی از گروهها ی چپ- راه کارگر-، رفراندم را یک تاکتیک برای سرنگونی رژیم جهل و جنون اسلامی می دانند.

2

از خود باید پرسید آیا واقعا رفراندوم می تواند یک رژیم را تغییر دهد؟ چه تجارب تاریخی در این زمینه وجود دارد؟ باید برای مردم مشخص شود که رفراندوم به عنوان یک روش مبارزاتی چه خطراتی برای توده ها به همراه خواهد آورد.

در نظامهای بورژوائی رفراندوم اصولا بازگو کننده اراده سیاسی مردم و اعمال حاکمیت توده ای نبوده و نیست و معمولا نقش فریب مردم و منفعل کننده توده ها را دارد.

به طور کلی افراد و جریانهایی که رفراندوم را از مناسبات قدرت و مناسبات طبقاتی موجود، به عنوان عالی ترین شکل دمکراسی برای مشخص شدن نظام یک کشور و دخالت مردم بر سرنوشت سیاسی خودشان قلمداد می کنند، یا عوام فریبند یا متوهم.

در شرایط فعلی سر دادن شعار رفراندوم بازگو کننده مطالبات توده ها و واقعیات روشنی از مبارزه طبقاتی را انعکاس نمی دهد. بلکه بطور یقین نقش بسیار مخرب را در پیش رو خواهد داشت .این عمل خاک پاشیدن به چشم توده های ستمدیده است و در راستای منافع امپریالیسم قرار می گیرد.

تعدیل نظام اجتماعی که در طول اعصار پدید آمده است، همواره نتیجه تغییر ناگهانی و قهرآمیز در پی جنگها، انقلابات یا ترکیبی از این دو بوده است. امروز دولتی وجود ندارد که محصول چنین واژگونیهای انقلابی نباشد. دولت امریکا زائیده انقلاب 1776 و جنگ داخلی 1865- 1861است، دولت انگلیس نتیجه ی انقلابات 1649و 1688 است، دولت فرانسه حاصل انقلابات1789،1835 ،1848، 1875 است، دولت بلژیک حاصل انقلابات 1830 است، دولت هلند نتیجه شورش هلندیها در قرن شانزدهم است، دولت آلمان حاصل جنگهای 71-1870 و انقلابات 1848و1918 است، و غیره. پس همین سرمایه داری معاصر خود نیز زائیده انقلابات اجتماعی و سیاسی است.

طراحان رفراندوم و اصلاحات به طور کلی به این امر ایمان دارند که می توان با یک رفرم یا اصلاحات تدریجی نظام اسلامی در ایران را برانداخت. این طرز تفکر، ارتجاعی است. در مقابل نظام طبقاتی و مرتجعی مانند نظام حاکم بر ایران، فقط مبارزات قهر آمیز را طلب می کند. از نظر مهندسی اجتماعی، نیروهائی رشد یافته و تقویت می شوند که به طور روز افزون در راستای انجام انقلاب اجتماعی حرکت کنند . بنابراین طرفداران رفراندوم و اصلاحات درونی رژیم اسلامی تحت شرایط کنونی جهان، حامیان نظام منفور سرمایه داری هستند و برای تثبیت حاکمیت یک طبقه بر طبقه ای دیگر قدم بر میدارند.

در حالی که رژیم به حفظ قدرت سیاسی به هر قیمت تأکید می ورزد و هیچ چشم اندازی هم برای تغییر در رویّه و ساختار آن مشاهده نمی شود. تنها راهی که برای پویندگان راه آزادی، رفاه، عدالت، دمکراسی و رشد و توسعه کشور باقی می ماند، اسرار بر مقاومت در برابر حاکمیت مطلقه در شکل قیام قهر آمیز توده ای است. بدیهی است که هر گروه و دسته ای نسبت به توان و ظرفیت و عقیده و مرام خویش در داخل و خارج حق دارد تاکتیک های مبارزاتی خودش را تعیین و به اجرا در بیاورد، به شرط آنکه روح حاکم بر تمامی فعالیت های سیاسی، فرهنگی، صنفی، مقاومت در برابر تجاوز به آزادیها و عقب نشاندن رژیم باشد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s