جنایت در دفتر مجله شارلی ابدو پاریس مقاله ای از روزبه کوراغلی و رحیم کریمیان

چهارشنبه هفتم ژانویه گلوله های شقاوت و ترور، قلب روزنامه نگاران و کاریکاتوریست های مجله «شارلی ابدو» را نشانه گرفت، تا بار دیگر افکار جهانی شاهد بخون غلطیدن اندیشه و قلم بدست تاریک اندیشان تاریخ باشد. این جنایت کثیفِ عده ای تروریست، اینبار نه در کشورهای خاورمیانه و آسیا و افریقا و دیگر نقاط جهان که روزی نیست اخبار فجیع ترین جنایتها و ترورها و کشتارها را دریافت نکنیم، بلکه در کشوری بوقوع پیوست که اصطلاحأ در نزد بسیاری از مردم ساده اندیش، و البته با تبلیغات وسیع بورژوازی مهد «دمکراسی» غرب نامیده می شود. در صورتی که این جنایت حیوانی برای اولین بار نیست در فرانسه اتفاق می افتد، در همین سالهای اخیر در محلات فقیر نشین، مردم فرانسه شاهد وقایع دلخراش وسیعی بود که بدست پلیس و به بهانه هائی که اتکاء به آن نقض آشکار حقوق شهروندی بیان گردیده است، بارها رخ داده است. همان فجایعی که پلیس امریکا در حق شهروندان سیاه پوست مرتکب می شود، و پلیس جانی از دادگاه برگه ی برائت می گیرد. تفاوت این ترورها و کشتارها در اینست که ماشه ی مرگ در پاریس اینبار بدست جنایتکارانی کشیده شد که خود قربانی تضادهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادیِ همین ساختار هستند.

با نگاهی به گذشته ی نه چندان دور، ترورهای دیروز پاریس دقیقأ یادآور همان ترورهائی است که جمهوری اسلامی علیه مخالفین در اروپا با ترور فریدون فرخزاد، بختیار، قاسملو، غلام کشاورز و صدها دیگران، و در داخل اعدام های دسته جمعیِ هزاران زندانی سیاسی و ترور شاعران و نویسندگان، اسید پاشی بر صورت زنان و سنگسار و غیره صورت داده و می دهد. اما سئوال اساسی اینست؛ چرا روزنامه نگاران و کاریکاتوریست های مجله شارلی ابدو که قبلأ بدلیل انتشار کاریکاتورهائی در نقد مذهب توسط تروریستها مورد حمله و تهدید قرار گرفته بودند، و تحت «حفاظت» پلیس بودند، در روز روشن مورد آماج گلوله های وحشت و ترور می شوند. آیا هدف این ترورها صرفأ قتل روزنامه نگاران و کاریکاتوریست هائی است که محمد را به سخره گرفته است.؟ در حالیکه در گذشته بارها شاهد کاریکاتورهائی از محمد بودیم که عمامه اش مجهز به دینامیت و بمب بود، اما دینامیتی که جان باخته اش نه طراح کاریکاتور، بلکه هزاران مبارز و آزادیخواهی بود که در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی به بیرحمانه ترین شکل شکنجه و در گروههای صدها نفری به جوخه های اعدام سپرده می شدند.

ماهیت و اهداف تمام این کشتارها و ترورها در سراسر جهان با توجه به زمینه های تاریخی و رخدادها و تحولاتی که در منطقه، خصوصأ فجایعی که در لیبی و سوریه و مصر و عراق و اکراین در جریان است، بیانگر اینست که یک توطئه جهانی به هدف نابودیِ تمام عیار هستیِ جامعه ی بشری با ایجاد شرایط حاکمیت پلیسی در شرف تحقق است. با توجه به رخدادهای دویست سال گذشته، هر زمان بحرانی گریبانگیر جهان ظلم و بیداد و ستم گردیده است، طبقه حاکمه در اتحاد با متحدین خود یعنی روحانیت، لیبرالها و نجیب زاده ها و مجرومینی که خود را در صف پرولتاریا جا زدند، به سرکوب جنبش توده ها دست زدند.

مسئله ای که از زبان کارشناسان غربی در مقام تحلیل گر اجتماعی در همان لحظه های اولیه و در جریان تحلیل از این حادثه شنیده شد. با این تاکید که تنها راه حل جلوگیری از تکرار حوادث این چنینی، افزایش نیروهای امنیتی در سطح جامعه می بیند. آنها بمردم اطمینان می دهند در آینده از تکرار این گونه وقایع با امنیتی پلیسی کردن جامعه جلوگیری خواهند کرد. این تحلیلگران و جامعه شناسان لیبرال، هنوز نمی توانند درک کنند که این مسائل ریشه در نابسامانی های جامعه سرمایه داری دارد و در این چارچوب نمی شود جلوی تکرار این وقایع را گرفت. نتیجه ی این برنامه، همان است که بعد از حادثه یازده سپتامبر شاهد هستیم. بعد از آن حادثه، به بهانه های امنیتی خیلی از آزادیهای مردم در جامعه از طرف دولت لغو شد و دخالتهای دولت در امور اجتماعی و خصوصی مردم افزایش یافت. زندان گوانتانامو، زندان ابوغریب و صدها زندان مخفی در سراسر جهان که یاد آور جنایات بورژوازی بعد از شکست کمون پاریس است، دوباره راه انداخته شد. و آنچه امروز و در شرایط حاضر دیده می شود، تلاش همان نیروئی است که قصد دارد سیل خروشان توده ها را در سراسر جهان خاموش سازند. اما منجلابی که طبقه حاکمه و استراتژیست های آن را گرفتار نموده است، بوضوح نشان می دهد اینبار چنین امکانی را نخواهند داشت، چرا که ابزار مذهب و برنامه هائی را که در این راستا بر علیه انقلابات مردم خاورمیانه با آموزش و تجهیز تروریست ها سازمان داده و بخدمت گرفتند، اینک خود به ضد هدف تبدیل شده است. مسئله ای که رئیس سازمان ملل متحد در چند ماه پیش با بیان این جمله که: اینبار مسائل برخلاف گذشته بگونه ای دیگری است و وضعیتی که با آن روبرو هستیم، بشریت و هستی کره زمین را نشانه رفته است.

پر واضح است دولت های باصطلاح رفاه با بحرانی که دست بگیریبان هستند، دیگر بمانند قبل یعنی زمانی که سرمایه داری از رونق اقتصادی برخوردار بود، قادر به تامین نیازهای خیل بیکاران و گرسنگان جامعه نیستند. رشد نارضایتیِ مردمی که سالیان دراز است هزینه های دولت های سرمایه داری را با تحمل مالیات های سنگین بردوش می کشد، احتمال عروج جنبش توده ای را نه فقط در یک کشور بلکه در سراسر اروپا، تقویت نموده است. در چنین وضعیتی بورژوازی تنها راه حلی که دارد، مقابله با جنبش سراسری توده ها، با کنترل بیش از پیش جامعه و افزایش دخالت دستگاههای امنیتی است. تجربه ای که در گذشته در آلمان رخ داده است. پرولتاریای آلمان که سهم مهمی در پیروزی «انقلاب اکتبر» داشت، با اینگونه ترفنده ها سرکوب و سرانجام با کمک سوسیال دمکراتها و کشورهای انگلیس، فرانسه، آمریکا، مبارزات ملی شان به سوی فاشیسم هدایت گردید. و مهر ننگی بروی مبارزات ملی و انقلابی زده شد که رهبرانی چون روزا لوکزامبورگ، لیبکنخت و سازمان اسپارتاک آنرا را رهبری می کردند

روزبه کوراغلی  و رحیم کریمیان

پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۳۹۳ برابر با ۸ ژانویه ۲۰۱۵150107174552_charliehebdo

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s