جزئیات خودسوزی یک مرد مقابل دادگاه ملکان

مردی ۴۵ ساله به نام سیروس نیکخو فرزند رستم از روستای لکرشهرستان ملکان با ریختن بنزین بر سر خود روز دوشنبه ۶ مهر هفته جاری در محوطه دادگستری این شهر اقدام به خودسوزی کرده بود

بنابه گزارش های رسیده علت خودسوزی وی عدم رسیدگی دادستان ملکان پیمان محمد پور و بازپرپرس پرونده بایزدی قید شده است
.
این مرد ۴۵ سال سن داشته و علت شکایتش در اعتراض به عدم توجه مسئولان ذی ربط و امتناع از جوابگویی به پرونده فراری دادن دختر۱۴ ساله اش توسط شخصی به نام بهزاد بوده است
طبق آخرین خبرهای دریافتی به دلیل وخامت وضعیت وی، به بیمارستان سینای تبریز انتقال داده شده است و بنابه اظهارات نزدیکانش ۷۰درصد سوختگی در بدنش عنوان شده است.
افزودنی است دادستان ملکان با احضار آشنایان سیروس نیکخو بیان کرده است در صورت اطلاع رسانی آنان را تهدید به بازداشت نموده است
همچنین فعالان مدنی و شهروندان ملکانی با اطلاع رسانی در فضاهای مجازی واکنش خود را به عدم ثبات در دادگستری نشان می دهند و عنوان کرده اند در صورت فوت سیروس نیکخو و عدم جوابگویی مسئولان تجمعات اعتراضی مقابل دادگستری تدارک خواهند دید86615358702d84921f580d0736ea69ee

رسانه هاى منجمد

خنده هاى ظريف و تبسم هايى كه از لبان سردمدارانش به خون آغشته است.

امروز همان انعكاس ديروز است ديروزى كه تاريخ امروز ميشود. روزى كه جمهورى اسلامى اين رژيم فاسد و ضد بشرى با سركوب و ارعاب ملت هاى داخل كشور ايران را كنترل ميكند و در خارج كشور با ديپلماتى حرفه اى مثل آقاى ظريف با لبخندى بر لب كه خون هزاران جوان و پير را از بيش از سه دهه بر لب دارد ظاهر داده ميشود. روزنامه و اصحاب رسانه اين ميان دنبال بوجود آمدن فضاى باز سياسى و پرهيز از هرنوع خشونت و جنگ ناخواسته وارد بازى ميشوند كه استمرار و بقاى اين رژيم جنايتكار را تضمين ميكند.

خبرهاى ناخوش آيندى به گوش ميرسد از مرگ فعال سياسى در زندان گرفته تا اعتصاب مردى كه براى ملتش از همه چيز ميگذرد و بصيرت چشمانش عقل او را وا ميدارد تا دست به اين كار بزند. مرگ مشكوك شاهرخ زمانى در زندان اندوه بزرگى را بر پيكر جامعه و قشر كارگرى مى اندازد. هيچ كس پاسخگو نيست و انگار زندان جمهورى اسلامى بخشى از زندگى مردمان ايران است كه هيچ يك از رسانه هاى خارجى را به اندازه مرگ كودك غرق در امواج نمى آزارد. هفت روز اعتصاب عباس لسانى در هيچ رسانه اى از بخش هاى خارجى انتشار نمييابد حتى در رسانه هايى كه به زبان فارسى در خارج كشور به ادعاى خود عنوان يك ميدان بى طرف خبر فعاليت دارند ولى به راستى بى طرفى اين دسته از رسانه ها براى ما كه معلوم بود براى شما نيز آشکار مى شود كه وقتى حرف از يك كشور واحد ميزنيم بايد همه را يكسان ببينيم نه اينكه با شك و ترديد به هموطنانمان نگاه كرده به آنها القابى واهى چون تجزيه طلب و بيگانه دهيم، شايد به زبان نگوييم ولى عملكرد ما در اين راستا شاهد بر اين ادعا است. عباس لسانى يك تنه به جنگ جمهورى اسلامى رفته است برايش ملت و فرهنگش اهميت دارد برايش تحمل انكار هويت كه توسط عده اى در داخل و خارج دست به اين كار ميزنند غير قابل قبول است. او آزاد مرد است آزاد مردى كه امروز به سان شيرى در بند شده ولى زمان همچنان ماهييت اصلى همه چيز را آشكار ميسازد و تاريكى را كه سايه هاى ظلم و ستم وسركوب برآن سيطره افكنده را نورانى خواهد كرد و جلايى به آن خواهد داد كه تبلور رنگها در آن به گونه اى متفاوت از هرآن چه ديده ايم خواهد شد.

خبر روزنامه ها بيشتر بر مضمون اين موضوع كه جمهورى خواهان آمريكايى به استمرار نامه نظام راى دادند يا نه و.. است. با اين موضوع داغ به قول خودشان كه بيشتر از ١٢ سال است آنها را منجمد كرده  هيچ پيشرفتى از حال و روز جامعه كشور ندارند و اين گونه ديده ميشود كه نياز به يك ساختارى نوين دارند. ساختارى كه در آن همه ملت هاى ساكن در ايران اين وارثانى كه هزاران سال بر اين خاكها و سرزمين ها زندگى كرده اند را همانطور كه هستند قبول كنند نه اينكه به واسطه قدرت رسانه اى خود حكم ديكتاتورى و سانسور كردن خبر را بازى كنند. اين دسته از اعمال باعث ايجاد نفاق و نوعى تضاد بين ملت ها ميشود. اگر ميخواهيم كشور ايران بماند حداقل قدرى آزادتر به موضوع ها نگاه كنيم و اين متد ١٠٠ سال پيش تاريخ سازى را كنار بگذاريم و اجازه دهيم ملت ها حرف هايشان را بزنند به آنها بها دهيم . به همان ميزان كه براى خودمان كار ميكنيم به آنها نيز عرصه براى ابراز خوديت و موجوديتشان دهيم. چرا كه اگر آنها را آنگونه كه هستند نقبولانيم خود را دور ميسازيم به مرحله اى ميرسيم كه ديگر زمينه اى متفاوتتر ايجاد شده و ما ديگر آن سوى مرز را براى خود ترسيم كرده ايم.

اين مطلب شايد براى برخى تبليغى بى پايه باشد ولى براى آن دسته كه چشمهاى بينا و گوشهايى شنوا دارند نياز به تلنگر است. تلنگرى كه اگر امروز آن را نشنويد فردايى ديگروار خواهيم داشت.

بحران پناهجویان پایان یک دوران

انفجار دولت – ملت های مصنوعی، شکست اسلام سیاسی وازبین رفتن اهمیت استراتژیک نفت سه عامل عمده

بحران وجنگ درکشورهای خاورمیانه هستند که جوانان کشورهای این منطقه رابه مهاجرت دسته جمعی بسوی

غرب وا می دارند.نظربه اینکه علل فوق الذکربااقدامات سیاسی مقطعی برطرف شدنی نیستند لذاپیش بینی می

شود که بحران تا زمان نامعلومی ادامه خواهد یافت . آغازاین بحران پایان یک دوران بوده وپایان آن نیز دوران

دیگری را رقم خواهد زد. امروزمشکل پناهجویان را می توان به سیاستهای دولت ها ویا قدرتهای جهانی نسبت

داد ولی درواقع بحران فعلی خیلی عمیق وهمه جانبه است و ریشه در تاریخ گذشته وفرهنگ ملل منطقه دارد.

پایان یک دوران دیدن فایل کامل اینجا کلیک کنید

کیم سیه بولمک لازیم دیر.

بیزلره واجیبدی آنا دیلیمیزی کی هر گون آسیمیلیه ساری گدیری بولک و او ساری کلمه لر کی بیلمیریک اونلاری بولاخ و دوز کلمه لری ایشلدک .
بیر ساری او کلمه لردن کی بیلیریک دگیشیلیب لر بولار دیلار

مئلیسا: ُرَنج ،علف لیمو ،بالنگ مارال: گوزن ماده ،زیبا نازلی: پرنازوعشوه ،ب اادا و اطوار کؤنول: قلب ،دل ،احساسات قلبی ،میل واشتیاق ،آرزو ،هوس شلاله: آبشار آیناز: کسی نازی شبیه ماه دارد سئوگی: احساس علاقه ودوستی ائل ایستر: کسی ایل و طایفه دوستش دارند آچالیا: نام گلی است آدیگول: آنکه نامش همچو گل است آدینا: نام کوهی معروف که شهر زنوز از بلاد آذربایجان را در برگرفته است آرسیتا: نام منطقه ای ازسرزمین ماننا درغرب همدان فعلی آسانا: دختر زیبا آلنار: انارسرخ آیپارا: ماه نو،هلال ماه آیتار: بشارت دهنده آیتک: مانند ماه آی سین: مثل ماه هستی،همانند ماهی،زیبا هستی آیشن: مثل ماه صاف ودوست داشتنی آی قاش: دارای ابروانی همچون هلال ماه ایشین: اشعه ،شعاع نور،پرتو،شفق اٶزگونَش: نظیرخورشید باخیش: نگاه باریش: صلح،آتش بس،آشتی تئللی: دختری با گیسوی بلندوزیبا ،دارای زلفهای زیباومُزیِّن تئلناز: دختری با گیسوی ناز وقشنگ سوسن:دراصل «شوسانّا» است گیاهی از تیره زنبق دارای برگهای زیباو خوشبو تایسیز: بی همتا سئل شن: سیل شادی سئلناز: دسیل ناز وعشوه ،دنیایی از قشنگی سئوگیم: بیان واژه «سئوگی»اززبان اول شخص مفرد سئوناز: نازدوست ،عشق ناز سئویل: دوست داشتنی ،لایق ، محبوب ، شایستۀ دوست داشته شدن سئوینج: حس شعف وشادی ،فرح ساچلی: گیسوی بلند سارای: ماه زرد و روشن،نام یکی ازآبادیها درجزیرۀ شاهی دریاچۀ ارومیه سارین: ترانه سانای: محترم ،لایق احترام سایا: یک رنگ وبی ریا سومَر: قوم سومریان که بنابه نظریۀ بسیاری ازدانشمندان ازاقوام ترک بوده سَلما: برگ درشت ،برگ پهن سونای: آخرین شب طلوع ماه،عطا شده ،تقدیمی قیز ناز: دختر نازنین وعشوه گر گول یاز: گل بهاری ،گیاهی که در فصل بهار گل دهد گونَش: خورشید گون فَر: اشعه خورشید ،پرتو آفتاب نسترن: نسرین مین ناز: آنکه نازوغمزه اش فراوان است،کسی که بسیارنازو آدا دارد نورسان: همچون نور،نظیر نور یاشام: حیات،عمر،زندگی یاشیق: خورشید،نور آفتاب یاشیل: سبزرنگ،تروتازه،باطراوت یاشین: رعدوبرق،صاعقه،آذرخش یاراش: خوشایندی،زیبایی،جذّابی یازگول: گلی که درفصل تابستان می شکفد،گل تابستانی یاغمور: باران،بارندگی یالقین: سراب یانار: مشتعل ، فروزان ، سوزان ، قابل اش آيگين : 1- دارنده و همراه ماه؛ 2- (به مجاز) زيباروي. آيلا : (تركي) هاله‌ي ماه، هاله. آيگين : (تركي ـ فارسي) (آي = ماه + گين = جزء پسين بعضي از كلمه‌هاي مركّب به معني دارنده، همراه) 1- دارنده و همراه ماه؛ 2- (به مجاز) زيباروي. آتلاز:اطلس، حریر – پارچه نرم و لطیف این هم شصت تای دیگه…… آيلر: جمع ماه، ماه ها؛ زيبارو. آيلا : هاله‌ي ماه، هاله. آيگين : دارنده و همراه ماه؛ زيباروي. آتلاز:اطلس، حریر – پارچه نرم و لطیف آلماز: از اعلام زنان، دافع ، رد کننده گولتای: مانند گل. گولسان: همچون گل گولـلر: گلها گونل: زیبا چون آفتاب نازلار: زیبایان. زیباییها یاشنا: آذرخش.درخشان سئویل: دوست داشتنی سئویم: عشق. مهر. معشوق سئوین: عشق. محبت سالسوْلا: نوعی گیاه نمک دوست ساناز: کمیاب سانای: گرامی. پاک چون ماه. مهنام. بیقرار سايا: یک رنگ. بی ریا سايان: مؤدب سايدا: محترم سايگول: زیبا چون گ سوْگل: محبوب. دلدار سولار: آبها سوْلار: پاييز. شایلین: بی همتا شلاله: آبشار آيسو : ماه و آب؛ زيبارو، با طراوت و درخشنده. آي‌سن(آيسن): به معني مانند ماه هستي؛ زيبارو. آيسا: مثل ماه، شبيه به ماه؛ زيبا رو. آنیل:معروف، نامدار، به خاطر آورده شدن آیا تای:مثل ماه ، دختری که مانند ماه زیباست. بانوی درخشان آی سئوه ر: دلباخته ماه شیما: از نام های ترکی آیداشن : شادی در ماه آی سون : هدیه ماه ، معادل مَهداد در فارسی آی سونا : زیباروی متعلق به ماه آیمان : انسانِ ماه، زیبا چون ماه چیچک :شکوفه ، گل ارمغان :تحفه‌اي كه از جايي ديگر برند، سوغات، ره آورد. نازيلا :با ناز و كرشمه، با ناز. آیجان: پاک و آراسته همچون ماه آیدینا: به معنی روشن و مبارک آیلما: تاب ماه درنا:پرنده ای بزرگ و وحشی با پاهای بلند و گردن دراز سولینا:رسمی , مقدس , موقر , محترم ,با احترام سویل:دوست داشته شده ماهنی: ترانه اچین: دنیا ساغر:سالم گوکوش (قوقئش) :نوعی پرنده- قوی زیبا آیدیم: آواز و آهنگ عاشقی ( ترکمنی ) آیدینلی:روشن آنلی: عاقل و فهمیده آنیرلی: دختر فهمیده آلایلی:دختر همچو ماه سرخ طلایی تامیلا : دختر مهربون سئلدا : شکوفه المیرا:(ال=ائل + میرا=مردن) : فدائی ، تقدیم به ایل، تقدیم به دنیا پینار: چشمه ساناز(سان+آز): بی همتا ،کم نظیر پارلا: درخشنده آتلاز: اطلس ، حریر ، پارچه ای نرم و لطیف ائلناز: محبوب ایل ، عشق مردم ، محبوب مردم آیشین: مانند ماه ائلین: هم قبیله ائلیاز: بهار قبیله ائلسا:همانند ایل ائلسانا: همانند ایل ائل سئون: دوستدار قبیله ائلچین: لایق قبیله. باغ. آلتی برای درو کردن. مأمور دولتی. نماینده. خاندان ائلجان: جان و دل قبیله ائلتان: سپیدة صبح قبیله

سیزجه اگر بیر مطلب وار کی بو مقاله نی تکمیل ادک بیزه گوندرین

jrath880@gmail.com