فراكسيون ترکها ای داد که آمد تجزیه

اصلا قدری سوال كردن چيز بدى نيست. اگر سوال كنيم نميگویند يارو نميدونه بلكه برعكس ميگن يارو ميخواد بدونه. كاش از آقاى استاد سوال بشه كه دليل شون چيه كه مخالف تشكيل فراكسيون ترك ها هستند؟ جوابتون اینه… اینجا ایرانه… خب باشه من هم تورک هستم ونیاز به آموزش به زبان مادریم را دارم که جزو پایه ای ترین حقوق من هست.

در خصوص فراكسيون مناطق ترك نشين، فراكسيون ترك ها و يا ترك زبانها یا هر حرکتی که کلمه ترک را یدک میکشد علنا صحبت بسيار بسيط در حد پايانامه ها و اصلا شايد پايان نامه هاى بى پايان است كه هنوز شروع نشده عده اى اصل (نه جعلى یا بدون ریشه بلکه نسخه اصل) و داراى نسب هاى فراتاريخى كه رگ هايشان خونهاى اصيل را جريان دهى ميكند به خروش آمده اند كه بگيريد اين ترك ها را… مملکت پاره گشت آی مردم هوار… این اساتید بخشی از جامعه روشن فکر مرکز گرای فارس محور  جغرافیای ایران هستند که در این مطلب گذری کوتاه به آنان خواهیم داشت.

ولى فراكسيونى كه هنوز شروع به كار نكرده و هيچ عملكرد درخور توجهى براى جمعيت و ملت ترك را در خود تا به امروز نداشته چرا و به چه دلیل اينچنين مخالفينى دارد؟ جواب ها به زمان خود پاسخ داده خواهد شد. زمان بهترین راهکار برای این مساله.

ولى ذكر دو نكته را در اين خصوص لازم ميدانم.

 قبل از همه بايد بدانيم كه كجا زندگى ميكنيم. خواهشا چشم ها بازتر گردد. (محدوده جغرافيايى). خب دوستان عزيز بيشتر شما و ما و او ها (دشمنان که البته در کشور همسایه است) كه ميشناسيم همه واقف به اين موضوع هستيم كه اكثر قريب به اتفاق اين نمايندگان از مناطقى به اين فراكسيون پيوسته اند كه داراى ملتى به نام ترك (ترك ها در اين مناطق اكثريت را دارا هستند) است. حالا چه خوشمان بيايد يا نه چه بخواهيم جعل كنيم و كتاب و سند و مرحوم احمد كسروى را بياوريم كه برايمان درس زبانشاسى بدهد يا به شاهنامه برويم یا فال حافظ بگيريم ميبينيم وضع جور ديگرى است. یعنی مستندات امروز. دلمان نميخواهد ولى به اين نتيجه كه واقعيت عصر حال هست ميرسيم كه در ايران ترك ها موجوديت دارند. حالا بگوييد نه آنها آذرى هستند ولى مگر ميشود كه اين آذرى شما را جوانان كه هيچ، هيچ پدر و مادر تركى قبول ندارد كه باز هيچ اصلا نميداند كه چيست. بحث تاريخي بماند براى اهلش. نميخواهيم برگرديم به عقب بلكه حال و الان و ناو و يتز(آلمانى) را مد نظر داشته باشيم. ببينيد باكلاسم به فارسی و عربى و انگليسى و آلمانى يك كلمه را ترجمه كردم ولى افسوس كه جايى براى تركى نگذاشته اين آموزش و سيستم آموزشى كه دوازده سال به آن زبان آموختم و سعى كردم بگويم ولى هيچ وقت نتوانستم كه بگويم هر آنچه که ميخواستم بگويم. چون ارتباط تجزيه و تحليل آموزش موجود در كشور با سيستم مغزى و روحى مادرى و زبان اولم سازگار نبود. آیا زمانش نیست که ترک ها هم بنویسند به زبان مادریشان آنا یا آتا سو وردی؟ پس اگر فراکسیون مثبت عمل کند بابا این کودک تشنه آموزش را سیراب خواهد کرد.

 واى ترك ها ميخواهند فراكسيون داشته باشند. واى يك سوم مجلس… اى داد… ملكت سه پارچه شد… اما اگر عملكرد فراکسیون صحيح باشد، به جاى جنگ با اسلحه و فشح و ناسزا به نظام، با ابزار هاى موجودى كه در آن سيستم در آن موقعیت جغرافیایی هست مبارزه خواهند کرد. البته براى ما خارجى نشين ها هرچه از اين نظام است در كل باطل است من هم قبول دارم ولى براى كسى كه در داخل ايران ميخواهد به صورت رودرو در آن موقعيت جغرافيايى با اين سيستمِ واقعا بدور از منطق و معادله و بدون نُرم سر و كله بزند یا تغییری را بوجود بیاورد، اين بهترين كه به نظرم پيشرو ترين نوع مبارزه است. ولى باز زمان ميخواهد تا ديد آيا اين فراكسيون در راستاى خواسته هاى ملت ترك ايران است يا نه.

نكته بعدى در خود همين بند قبلى است. دوستان حاضر در صحنه مملکت و علمدارن کشور بزرگ پارس در چندين ويدئو  و نطق تاریخیشان كه اخيرا دست به دست عين سيل نور از آنور به اينور مى آيد مويد اين نكته اند كه هنوز نميداند درد ملت چيست و شكم پرى آنها را به نوعى به قارنى ياريخليغ (اگر دوستی این اصطلاح را ترجمه کند ممنون میشوم) کشانده. قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد بزرگوار. جناب حضرات والا شما مشكلتون با اين فراكسيون چى هست؟ كاش ميشد قدرى بيشتر توضيح ميداديد تا از اين جامعه ايرانى كه يكى استاد گويد سخن و ديگران همه چح چح و به به… كاش ميفهميديد بى زبانى يعنى چه. کاش میفهمیدید مهاجرت به شهری که اصل غربت هست یعنی چه. کاش قدری انصاف داشتید. کاش قبول کنید که ما در ایران تورک داریم.

کاش میدانستید که اين كشور با اين سيستم فرهنگى كه در اون يك نفر هرچه بگويد سخنش براى ما سند است در شما هم اثر کرده و چطور باعث رو به فنا رفتن مملكت ميشود.

 چون ما در يك نظام ديكتاتور مأب زندگى كرده ايم بنابراين اين ديكته كردن براى ديگران را ناخواسته و يا خواسته در سيستم زندگيمان قرار ميدهيم. بعضى ها ديكته كننده و بعضى ها ديكته شونده ايم. یعنی فرهنگ ما دیکته زده شده است. حال بگویید نه ولی هست.

 اصلا قدری سوال كردن چيز بدى نيست. اگر سوال كنيم نميگویند يارو نميدونه بلكه برعكس ميگن يارو ميخواد بدونه. كاش از آقاى استاد سوال بشه كه دليل شون چيه كه مخالف تشكيل فراكسيون ترك ها هستند؟ جوابتون اینه… اینجا ایرانه… خب باشه من هم تورک هستم ونیاز به آموزش به زبان مادریم را دارم که جزو پایه ای ترین حقوق من هست.

Advertisements

چوخ یاخین نه قدر اوزاق/ همین نزدیکی چقدر دور

تدریس مکانهای تاریخی در علم مربوطه اش باعث شناخته شدن آنها, نمایان گشتن موجودیتشان و شکوفایی بخش های فرهنگی است.

گاماج:
(در کتاب فارسی بخوانیم دوم ابتدایی در درس مربوط به “ایران خانه بزرگ ما” در آموزش تصویری اماکن تاریخی و دیدنی جغرافیای موسوم به ایران اصلا از هزاران آثار تاریخی و بکر آزربایجان جنوبی تصویری آورده نشده است در این بخش اصلا از استان های تورک نشین در ایران صحبت نشده است اما قومیت های دیگر همچون گیلک اکراد و…چون خود فارس ها قلمداد شده است.)

در سال های اخیر به مراتب سیستم آموزشی کشور از هراس و از فرط توهمات خود سعی در جعل و اخیرا در این مورد با گذر از وجودیت این مکانها در نقاط ترک نشین ایران خواهان تدریس تاریخ و هویت به شیوه مرکزگرایی و ایرانی منهای هر نوع ترک چه آزربایجانی, قشقایی, ترکمن وغیره داشته است.
این نوع سیاست ها همواره ماهیت یک قوم رانشانه گرفته و سعی در انکار واقعیت های موجود دارند. باید هوشیار بود و پرسید که چرا ملت ترک در ایران به این رویه دچار گشته است. باید پرسید که چرا در آزربایجان که در اکثر نقاط آن والدین هیچ گونه آشنایی به زبان فارسی ندارند باید به این کتب تحصیلی تحمیلی تن در دهند؟ چرا باید در استانهای ترک نشین که زبانی غیر از رشته زبان های هند و اروپایی دارند به زبان فارسی تحمیل به تدریس شوند؟ چرا هیچ روشنفکری خود را نه به جای یک ترک بلکه به عنوان یک فرد آگاه به مسائل بیطرفانه که باید بدون پیش داوری به این نوع سیاست ها بنگرد واکنشی درخور نشان نمیدهد؟ چرا ترک ها را تجزیه طلب میخوانند؟ …

همین نزدیکی ولی خیلی دورتر

سخنی با نیروهای اپوزیسیون و فعالین حقوق بشر
میخواهم در این نوشته به مثالی از دوران برپایی انقلاب که جنبش خلق مسلمان و طرفداران شریعتمداری که خواستار ابطال اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهور اسلامی ایران بودند و سرکوب شدند اشاره کنم. به عنوان اولین نهضت مردمی که نظام جمهوری اسلامی آن را مضمحل کرد. اشاره کنم که تا وقت حاضر, به عناوینی چون معاند و وابسته به بیگانه در بین خیلی ها شناخته میشوند. چه این طرف آب چه آن طرف. اگرچه حقوق ملی خود را نیز خواستار بوده اند ولی با سرکوب توسط کلیه احزاب و سازمان های سیاسی و چپ که خمینی را در این رویه یاری کردند به پایان خود رسیدند. هرچند بخت بد گریبانگیر است و بعدها تمامی آن سازمانها و چپی ها و … فدای نظام تشنه به خون خمینی شدند.

امروز بیش از سه ده از استقرار جمهوری اسلامی میگذرد و نیروهای اپوزیسیون و روشنفکر در گذر زمان به این نتیجه رسیده اند که اعطای اختیارات کلی به رهبری که گفته میشود نمایندگی خدا بر روی زمین است امری باطل بوده و باید این اختیارات از رهبری سلب گردد. به راستی آن خواسته همین نزدیکی بود ولی چقدر دورتر شما آن را دریافتید.

ارجاع شود به کتاب آذربایجان وجنبش طرفداران آیت الله شریعتمداری نوشته ماشاالله رزمی.

و اما در خصوص تاریخ, ابنیه و زبان و …

دوست وعزیزی که این مطلب را میخوانی باید یادآوری بکنم که کلیه کتب تاریخی موجود در ایران وحتی برخی نقاط جهان در مورد تاریخ ترک های آزربایجان و زبان آنها به تحقیقی علمی دست نزده است. اکثر این تاریخ نویسان ایران را ۳ الی ۴ هزار ساله میدانند. ولی نیک میدانیم که تمدنهایی خیلی قدیمی تر و نزدیک به ۷ هزار سال در ایران و اللخصوص مناطق آزربایجان موجود است.

دوست عزیز باید یادآور شوم که مردم ترک ایران دارای رشته زبان پیوندی و ورای زبانهای ۳ ال ۴ هزار سال پیش هستند. اگر قدری به تاریخ ارج نمینهید دست کم به واقعیت موجود در عصر حاضر بنگرید. بنگرید که اگر غیر از زبان ترکی در آزربایجان بود که در این سال ها زیر چکمه های استعمار فرهنگی و تحصیلی درآمده نابود میگشت و تارو پودی نیز باقی نمانده بود.
بنگرید که امروز در آزربایجان مردم به زبان ترکی صحبت میکنند. بنگرید که این سیاست ها همه شکست خورده اند و یک ملت و یک دولت نیز نیستیم.
بنگرید که ترکی یکی از زبانهای زنده دنیا و تورکولوژی در بسیاری از دانشگاه های معتبر دنیا تدریس میشود.
شرم باد که مسئولین نظام آموزشی و حکومتی در ایران حتی از آوردن کلمه ترک نیز پرهیز میکنند.
با نظریه هایی کاملا عقیم و فرسوده که به مسائل نگریسته اند به مسائل نگاه نکنید. ماهیت یک ملت یا قوم را همان قوم و شناسه هایش تعریف میکند نه آنچه که در کتابی به نقل از تاریخنگاری آنچنان و اینچنین بوده است.

اپوزیسیون, فعال, کنشگر, احزاب و سازمانهای سیاسی که نتواند جایگاهی در بین مردم مناطق مختلف داشته باشد عملکردی مثبت و یا مثمر ثمر نخواهد داشت. این را به این خاطر میگویم که اگر حقیقتا خواهان تغییر هستیم باید بدانیم که کجا سرمایه و انرژیمان را خرج کنیم. سازمان ها و یا انجمن هایی که خواسته به روز ملیت های ساکن در ایران را به رسمیت نشناسند و یا در راستای احقاق آنها تلاش نکنند به گوش باشند که از چرخه مبارزات روز خیلی عقب مانده اند.

واکنش نشان دادن به چنین کتب تدریسی که ترک ها را علنا از بازه فرهنگ و تمدن به دور نگاه داشته است نیازمند است. از اینرو از تمامی فعالین فرهنگی و مدنی در آزربایجان تقاضا دارم که در این خصوص فعالتر از قبل باشند و از مردم فهیم و مبارز آزربایجان استدعا دارم که فریب این سیاست های روباه صفت رژیم ضد ترک ایران را نخورند.
چرا که آینده مال ماست.
Gələcək bizimdir.
منصور سیفی

رسانه هاى منجمد

خنده هاى ظريف و تبسم هايى كه از لبان سردمدارانش به خون آغشته است.

امروز همان انعكاس ديروز است ديروزى كه تاريخ امروز ميشود. روزى كه جمهورى اسلامى اين رژيم فاسد و ضد بشرى با سركوب و ارعاب ملت هاى داخل كشور ايران را كنترل ميكند و در خارج كشور با ديپلماتى حرفه اى مثل آقاى ظريف با لبخندى بر لب كه خون هزاران جوان و پير را از بيش از سه دهه بر لب دارد ظاهر داده ميشود. روزنامه و اصحاب رسانه اين ميان دنبال بوجود آمدن فضاى باز سياسى و پرهيز از هرنوع خشونت و جنگ ناخواسته وارد بازى ميشوند كه استمرار و بقاى اين رژيم جنايتكار را تضمين ميكند.

خبرهاى ناخوش آيندى به گوش ميرسد از مرگ فعال سياسى در زندان گرفته تا اعتصاب مردى كه براى ملتش از همه چيز ميگذرد و بصيرت چشمانش عقل او را وا ميدارد تا دست به اين كار بزند. مرگ مشكوك شاهرخ زمانى در زندان اندوه بزرگى را بر پيكر جامعه و قشر كارگرى مى اندازد. هيچ كس پاسخگو نيست و انگار زندان جمهورى اسلامى بخشى از زندگى مردمان ايران است كه هيچ يك از رسانه هاى خارجى را به اندازه مرگ كودك غرق در امواج نمى آزارد. هفت روز اعتصاب عباس لسانى در هيچ رسانه اى از بخش هاى خارجى انتشار نمييابد حتى در رسانه هايى كه به زبان فارسى در خارج كشور به ادعاى خود عنوان يك ميدان بى طرف خبر فعاليت دارند ولى به راستى بى طرفى اين دسته از رسانه ها براى ما كه معلوم بود براى شما نيز آشکار مى شود كه وقتى حرف از يك كشور واحد ميزنيم بايد همه را يكسان ببينيم نه اينكه با شك و ترديد به هموطنانمان نگاه كرده به آنها القابى واهى چون تجزيه طلب و بيگانه دهيم، شايد به زبان نگوييم ولى عملكرد ما در اين راستا شاهد بر اين ادعا است. عباس لسانى يك تنه به جنگ جمهورى اسلامى رفته است برايش ملت و فرهنگش اهميت دارد برايش تحمل انكار هويت كه توسط عده اى در داخل و خارج دست به اين كار ميزنند غير قابل قبول است. او آزاد مرد است آزاد مردى كه امروز به سان شيرى در بند شده ولى زمان همچنان ماهييت اصلى همه چيز را آشكار ميسازد و تاريكى را كه سايه هاى ظلم و ستم وسركوب برآن سيطره افكنده را نورانى خواهد كرد و جلايى به آن خواهد داد كه تبلور رنگها در آن به گونه اى متفاوت از هرآن چه ديده ايم خواهد شد.

خبر روزنامه ها بيشتر بر مضمون اين موضوع كه جمهورى خواهان آمريكايى به استمرار نامه نظام راى دادند يا نه و.. است. با اين موضوع داغ به قول خودشان كه بيشتر از ١٢ سال است آنها را منجمد كرده  هيچ پيشرفتى از حال و روز جامعه كشور ندارند و اين گونه ديده ميشود كه نياز به يك ساختارى نوين دارند. ساختارى كه در آن همه ملت هاى ساكن در ايران اين وارثانى كه هزاران سال بر اين خاكها و سرزمين ها زندگى كرده اند را همانطور كه هستند قبول كنند نه اينكه به واسطه قدرت رسانه اى خود حكم ديكتاتورى و سانسور كردن خبر را بازى كنند. اين دسته از اعمال باعث ايجاد نفاق و نوعى تضاد بين ملت ها ميشود. اگر ميخواهيم كشور ايران بماند حداقل قدرى آزادتر به موضوع ها نگاه كنيم و اين متد ١٠٠ سال پيش تاريخ سازى را كنار بگذاريم و اجازه دهيم ملت ها حرف هايشان را بزنند به آنها بها دهيم . به همان ميزان كه براى خودمان كار ميكنيم به آنها نيز عرصه براى ابراز خوديت و موجوديتشان دهيم. چرا كه اگر آنها را آنگونه كه هستند نقبولانيم خود را دور ميسازيم به مرحله اى ميرسيم كه ديگر زمينه اى متفاوتتر ايجاد شده و ما ديگر آن سوى مرز را براى خود ترسيم كرده ايم.

اين مطلب شايد براى برخى تبليغى بى پايه باشد ولى براى آن دسته كه چشمهاى بينا و گوشهايى شنوا دارند نياز به تلنگر است. تلنگرى كه اگر امروز آن را نشنويد فردايى ديگروار خواهيم داشت.

بحران پناهجویان پایان یک دوران

انفجار دولت – ملت های مصنوعی، شکست اسلام سیاسی وازبین رفتن اهمیت استراتژیک نفت سه عامل عمده

بحران وجنگ درکشورهای خاورمیانه هستند که جوانان کشورهای این منطقه رابه مهاجرت دسته جمعی بسوی

غرب وا می دارند.نظربه اینکه علل فوق الذکربااقدامات سیاسی مقطعی برطرف شدنی نیستند لذاپیش بینی می

شود که بحران تا زمان نامعلومی ادامه خواهد یافت . آغازاین بحران پایان یک دوران بوده وپایان آن نیز دوران

دیگری را رقم خواهد زد. امروزمشکل پناهجویان را می توان به سیاستهای دولت ها ویا قدرتهای جهانی نسبت

داد ولی درواقع بحران فعلی خیلی عمیق وهمه جانبه است و ریشه در تاریخ گذشته وفرهنگ ملل منطقه دارد.

پایان یک دوران دیدن فایل کامل اینجا کلیک کنید

سپری کردن مراحل قانونی در جمهوری اسلامی یعنی:

۱. کش ندادن قضیه و به حاشیه گذاشتن حقیقت هایی که جناب دکتر اصغر پیرزاده به آنها پی برده بود و در حال مطالعه بر روی آنها بود.(ایشان علت سرطان را آبهای آلوده به رادیواکتیو در اردبیل دانسته بود) به خواندن ادامه دهید

شش مورد که چرا پیکر دکتر جواد هیئت در تبریز به خاک سپرده نشد…

شش مورد که چرا پیکر دکتر جواد هیئت در تبریز به خاک سپرده نشد…

۱.
اول از همه اینکه پروفسور دکتر جواد هیئت یکی از بزرگترین و در نوع خود برترین دکتر متخصص در علم طبابت بود
۲.
دومین مورد اینکه علاوه بر تخصص پزشکی ایشان در علم و فرهنگ ادبیات, فلسفه و ترک شناسی دارای اهل نظر بود
۳.
سومین مورد در خصوص ایشان:
اولین پیوند کلیه را در تهران و اولین پیوند قلب سگ‌ها را که تا آن زمان بی سابقه بود انجام داد.
۴.
چهارمین مورد اینکه در سال ۱۳۴۱ برای نخستین بار در ایران موفق به انجام جراحی قلب باز شد.
۵.
مورد پنجم اینکه از ایشان بیش از ۲۵ مقاله در کنگره های بین‌المللی جراحی به زبان‌های فرانسه و انگلیسی در مجلات معتبر پزشکی خارجی چاپ شده است.
۶.
یکی از مواردی که اصلاً جمهوری اسلامی به هیچ عنوان چشم دیدن آن را ندارد اینکه ایشان با همکاری چند تن از دوستان صاحب قلم خود همانند شاعر ساوالان مجله وارلیق را به زبان‌های ترکی و فارسی منتشر و در زمینه ترک شناسی بیش از صد مقاله در این مجله نوشته‌اند.

هرچند بسیار بوده زمینه هایی که ایشان در آن فعالیت های ارزنده ای برای بشریت انجام داده اند. اگر در تکمیل این, مطلبی دارید با ما نیز به اشتراک بگذارید.

دریاچه ارومیه و چگونگی احیائ آن در چند کلام

عکس از گوگل
حرف‌ها و راه حل‌هایی که جمهوری اسلامی ایران برای احیا و یا نجات دریاچه ارومیه ارائه میدهد بیشتر جهت اتلاف وقت و خشک شدن سریعتر و هرچه بیشتر این دریاچه است
آخرین ویدیویی که از این دریاچه در وبسایت ایسنا انتشار یافت خبر از ریز گردهای نمکی و توفان های نمک اطراف آن را به ما نشان داد. فاجعه‌ای که کارشناسان این رشته نسبت به وقوع آن هشدار داده بودند و ما امروز شاهد آن هستیم.

حرف‌ها و راه حل‌هایی که جمهوری اسلامی ایران برای احیا و یا نجات دریاچه ارومیه ارائه میدهد بیشتر جهت اتلاف وقت و خشک شدن سریعتر و هرچه بیشتر این دریاچه است

همانطور که می‌دانیم دریاچه ارومیه یکی از بهترین و جذاب‌ترین دریاچه ایران است که در نوع خود یکی از خوش آب و هواترین مناطق از ایران به شمار می آید. این دریاچه کم و بیش برای همه ما شناخته شده است و نیاز به توضیحی تخصصی از آن در زمینه محیط زیستی به شما بدهم نمیبینم . مساله ای که بیشتر دوست دارم حول محور آن بپردازیم این دریاچه و مرگ تدریجی ساکنان اطراف آن با خشک شدن سریع الوقوع آن می باشد.

سالهای طولانی است که معضل کم آبی در ایران به صورت فراگیر مخصوصا در استانهای گرم سیر مقوله ای شده که دولتمردان ایران را مجاب به اقدامی موثر برای اعمال راه حل‌هایی اساسی کرده است
اما….

مساله خشک شدن دریاچه ارومیه هرچند با افزایش گرمای محیط زیست و آب شدن یخ های قطب درتحت الشعاع این فرآیندی که نوعی معضل بین‌المللی است قرار گرفته است اما بیشتر از برای این است که حکومت ضد آذربایجانی جمهوری اسلامی ایران که سعی در از بین بردن این ملت بزرگ تاریخ ساز دارد متأثر و اصلی‌ترین این دلایل می باشد. (این حکومت از هر حربه و ترفندی استفاده میکند تا با ایجاد مشکلات فرهنگی و اجتماعی من جمله مشهود ترین آن‌ها که حق تحصیل به زبان ترکی است ایران را منهای ملت ترک آذربایجان بنامد). اگر به این مساله با دید کامل تری نگاه کنیم بخش کثیری از مردم آذربایجان در اطراف دریاچه ارومیه زندگی میکنند و متمرکز در۳ استان اردبیل آذربایجان غربی و شرقی هستند شاهد بزرگترین مشکل و یا به صورتی کاملاً آشکار فاجعه زیست محیطی هستند.

یکی از راهکارهایی که این رژیم ضد آذربایجانی برای نجات دریاچه ارومیه تا همین چند وقت پیش داده بود انتقال آب از ارس یا دریای خزر و الاآخر تا اینکه امروز بعد از آزمایش‌ها و پیشنهادها و راه حل‌های پیشنهادی که هیچ گونه زمینه تخصصی یا پیشرفتی ندارند به این نتیجه رسیده‌است که برای احیای دریاچه ارومیه میتوان این بار از ارمنستان یا گرجستان طرح انتقالی آب داشت.
با استناد به این خبر که نماینده ی شبستر در این مورد(انتقال آب از دریای خزر به دریاچه ی اورمیه) به “آلایندگی” و “هزینه بالای” انتقال آب از دریای خزر اشاره می‌کند. به گفته این نماینده مجلس ایران در حال حاضر حجم آب دریاچه اورمیه از ۳۶ میلیارد متر معکب به ۲ میلیارد متر مکعب رسیده است
به گزارش گوناز تی وی به نقل از ایرنا، او در جمع خبرنگاران گفته است” طرح انتقال آب از گرجستان و ارمنستان، عمدتا به وسیله ایران انجام خواهد شد و برای این‌کار ایران به تهاتر و خریداری آب از این دو کشور اقدام خواهد کرد. آقای علی‌لو گفته است انتقال آب به وسیله سه ایستگاه پمپاژ، که ۶۰ تا ۸۰ متر مکعب آب را از سرچشمه‌های کرا و دریاچه سوان، به دریاچه اورمیه می‌رسانند، انجام خواهد شد”
معلوم نیست که این پلن ها, برنامه‌هایی را که امشب گرفته شده فردا به بازه حرف وارد می‌شود چه زمانی وارد فاز عمل خواهد شد چه زمانی مردم ساکن آذربایجان, دریاچه آذربایجان این نگین و دنیای خاطرات آذربایجانی ها را دوباره خواهند دید که به حال اول خود بازگشته است. امروز دریاچه ما نیاز به یک عمل کاملاً سریع و موثر با حضور کارشناسان دارد نه با حرف و حدیث هایی که عده‌ای بی‌سواد که اصلاً هیچ گونه تخصص در احیا یا محیط شناسی دارند.

با قدری تأمل در مساله و دور ماندن از مسائل دیگر خیلی آسانتر میتوان به احیای این دریاچه پرداخت.

آخرین ویدیویی که از این دریاچه در وبسایت ایسنا انتشار یافت خبر از ریز گردهای نمکی و توفان های نمک اطراف آن را به ما نشان داد. فاجعه‌ای که کارشناسان این رشته نسبت به وقوع آن هشدار داده بودند و ما امروز شاهد آن هستیم.

این ویدئو در لینک زیر قابل مشاهده است.

https://www.youtube.com/watch?v=qtkXGLao_Kw

اگر این روند خشک شدن دریاچه ارومیه با این سرعت پیش روی کند تا چند سال آینده هیچ گونه علایم زندگی یا زیست محیطی که بتوان نشانی از اکوسیستم برای زندگی باشد را شاهد نخواهیم بود و فاجعه بارتر اینکه این سیل جمعیت ساکن را که هزاران سال مالکان این سرزمین ها بودند را از خانه و کاشانه شان به کجا خواهیم راند

تنهاترین یا کاملتر بگویم راه حلی که بتوان دریاچه ارومیه را به حالتی که بتوان در فاز احیا قرار داد شکستن تمامی سدهایی است که بر روی رودخانه هایی که به این دریاچه میریزند زده شده است